کلهرود KALAHROD

 


بنام خدا

مصاحبه با آقای حسين مظاهری کلهرودی


مؤسس حسينيه چهل تن و قديمي ترين كارگر شهرداري منطقه۱۴ مي گويد:

چرا دوست ندارم شهردار شوم!

اگر شهردار شوم، اولين كاري كه مي كنم ارتباط مردم را با شهرداري قطع مي كنم





عمر پنجاه ساله را در شهرداري منطقه۱۴ گذرانده؛ حالا هم كه ۷۶ سالش شده، دست بردار نيست و همچنان در خدمت شهرداري منطقه ماست. يكي از حسينيه هاي منطقه را مي چرخاند و شب و روز هم آنجا حضور دارد.
پارك چهل تن براي ساكنان اين منطقه، بخصوص اهالي محله دولاب كاملاً شناخته شده است. نزديك هاي غروب كه هوا كمي خنك تر مي شود و مردم براي تفريح به پارك هاي اطراف منزلشان مي روند، براي ديدن يكي از قديمي ترين كارگران شهرداري منطقه۱۴ به پارك چهل تن مي روم. نزديك ورودي پارك، پيرمردي روي يك صندلي كوچك نشسته و دانه هاي تسبيحش را با ذكر صلوات پايين مي اندازد. همان پيرمردي كه سال هاست با حسينيه چهل تن زندگي مي كند. نيم ساعتي به اذان مغرب مانده، همراه با حسين مظاهري كلهرودي همان پيرمرد قديمي شهرداري به حسينيه چهل تن مي رويم. خودش را آماده مي كند تا از نيم قرن حضورش در شهرداري منطقه صحبت كند. پيش از شروع صحبت هايش با يك استكان چاي داغ مهمانم مي كند. مي گويد: «دخترم! از تاريخ شهرداري بگويم يا از تاريخ رسم و رسومات مردم اين محله و ورزشكارانش؟»
چطور شد وارد شهرداري شديد؟
شهريور ۳۳ به شهرداري تهران آمدم و استخدام شدم. آن موقع ۲۵ ساله بودم و تازه اول كارم بود. آن وقت ها زمين هاي اطراف خيابان تهران نو را قسمت كرده بودند و متري يك تومان مي فروختند. ما هم از شهريور ۱۳۳۳ تا آذر ۱۳۳۸ حقوق مان را از دفتري كه در همان خيابان بود، مي گرفتيم. آذر ۱۳۳۸ زمان مديريت شخصي به نام «مهام» در شهرداري بود كه رسمي شديم.
اولين شغلتان همين بود؟
خير. من قبلاً سنگتراش بودم. يك مدت كارمان خوب بود، ولي كم كم رونق خود را از دست داد. براي همين هم به شهرداري آمدم. حدود شصت ـ هفتاد نفر، آن موقع كارگران شهرداري را تشكيل مي دادند، ولي مثل الآن منطقه اي نبود، ناحيه اي بود.
در شهرداري چه كار مي كرديد؟
نگهبان بودم. در ميدان امام خميني (ره) (توپخانه سابق) پاركي بود كه آنجا را به نام «باغ سنگلج»مي شناختند. من، آنجا نگهباني مي كردم.
نگهبان باغ سنگلج بوديد. از آنجا چطور به شهرداري منطقه۱۴ آمديد؟
آن وقت ها در تهران، دوازده ناحيه وجود داشت كه من در ناحيه شش فعاليت مي كردم كه بعد از چند سال به خيابان پرستار منتقل شد و آخر سر هم همان جايي است كه الآن مي بينيد؛ در خيابان شكوفه. بعد كه منطقه تشكيل شد، به شهرداري منطقه۱۴ آمدم و سرباغبان شدم.
چند سال سرباغبان بوديد؟
۲۸سال تمام با عشق و علاقه در شهرداري سرباغبان بودم. سال ۷۰ هم بازنشسته شدم.
مثل اينكه بعد از اين همه سال كار كردن و بازنشسته شدن، باز هم خسته نشده ايد و همچنان خودتان را سرگرم كرده ايد؟
بله دخترم! ۴۰ سال تمام است كه در اين منطقه كار مي كنم. اوايل انقلاب بود كه اين حسينيه را تأسيس كردم. البته در كنار تمام كارهايي كه انجام مي دادم. در ضمن، نماينده كارگران شهرداري منطقه۱۴ نيز بوده ام.
از تأسيس حسينيه چهل تن بگوييد؟
پارك چهل تن خودش از آثار قديمي اين محله و منطقه است. حسينيه هم همين طور. اينجا رختشوي خانه بود. مردم دولاب به اينجا مي آمدند و چون در منازلشان آب گرم نداشتند، اينجا لباس هايشان را مي شستند، ولي كم كم اينجا خلوت تر شد تا اينكه تصميم گرفتند ما اينجا را به يك حسينيه به نام كاركنان شهرداري منطقه۱۴ تبديل كنيم. تمام كارهاي حسينيه را من به تنهايي انجام دادم؛ البته شهرداري منطقه هم كمك كرد.
مخارج حسينيه از كجا و چگونه تأمين مي شود؟
يك مقدار، مردم محل و نمازگزاران اينجا كمك مي كنند. خودم هم مقداري از حقوقم را مي گذارم. خدا بزرگ است! خرج اينجا يك جوري مي رسد ديگر!
غير از اينجا+، جاي ديگري هم فعاليت مي كنيد؟
بله، در يك صندوق قرض الحسنه كه متعلق به كاركنان شهرداري است، مشغول به كارم.
گفتيد اين حسينيه متعلق به كاركنان شهرداري منطقه۱۴ است. كاركنان شهرداري هم به اينجا سر مي زنند؟
بله، ايام ماه رمضان و محرم، بيشتر به اينجا مي آيند. حتي آقاي سعيدي، شهردار منطقه هم به اينجا مي آيد. همه اينجا همديگر را مي شناسند. مردم محل، كاسب ها و حتي بچه ها به حسينيه مي آيند و در نماز جماعت شركت مي كنند.
براي شما كه سابقه زيادي در اين حسينيه داريد، قطعاً خاطراتي به جا مانده. از روزهاي اول تأسيس حسينيه تا ...!
روزهايي كه اينجا را به حسينيه تبديل كرديم، زمان جنگ بود. از اين محل حدود ۵۰ نفر جبهه رفتند. در همين آشپزخانه كوچك كه الآن مي بينيد، مرباي سيب، هويج و... مي پختيم و به جبهه مي فرستاديم. خودم هم مرتب به جبهه مي رفتم. زماني كه منجيل و گناباد هم زلزله آمد، براي زلزله زدگان كمك جمع كرديم.
چه كارهاي ديگري در اين حسينيه انجام مي دهيد؟
نماز صبح و ظهر و شب را مرتباً برگزار مي كنيم؛ چه تابستان و چه زمستان فرقي نمي كند. در تابستان كه نماز جماعت آقايان در محوطه پارك برگزار مي شود و خيلي هم با شكوه است. هفته اي دو روز كلاس قرآن (دوشنبه ها و چهارشنبه ها) براي بچه ها داريم. چهارشنبه ها و يكشنبه ها هم خانم هاي محل كلاس قرآن برگزار مي كنند. ديگر اينكه در سالگرد امام خميني (ره)، غذا مي پزيم و به مردم مي دهيم و در مرقد امام هم ايستگاه صلواتي برگزار مي كنيم كه شهرداري در اين مورد كمكمان مي كند.
اين همه سال در اين منطقه و در اين شهرداري زندگي كرده ايد. علتش چيست؟



ساعت كاري براي من معنايي نداشته. من، شب و روز كار مي كردم. اعتقاد دارم كه ۵۰ سال مردم به من حقوق دادند و من خودم را مديون مردم مي دانم. معتقدم اگر بتوانم كاري براي مردم انجام دهم، بايد انجام دهم. دلم نمي خواهد هر روز صبح زود به پارك بروم و مثل اين بازنشسته هاي بيكار از خاطراتم با پيرمردان ديگر بگويم. همين الآن هم كه بازنشسته ام، شب و روز كار مي كنم. كارهاي حسينيه را به تنهايي انجام مي دهم. شب و روز اينجا هستم. من به مردم اين منطقه عادت كرده ام و آنها را خيلي دوست دارم.
دوست داشتيد يك روز شهردار تهران بشويد؟
فكر مي كنم كارهايي كه كردم در حد يك شهردار است. بله! چرا دوست ندارم؟ خيلي هم لذت بخش است!
حالا فكر كنيد شهردار تهران شده ايد. اولين كاري كه مي كنيد، چيست؟
اگر شهردار شوم، اولين كاري كه مي كنم ارتباط مردم را با شهرداري قطع مي كنم.
چرا؟!
به كل مردم بخشنامه مي كنم كه يك فتوكپي از سند منزلشان به هر شكلي كه مي خواهند در بيايد به شهرداري پست كنند. بعد جواز ساختمانشان را با يك گلدان به آنها تقديم مي كنم تا براي گرفتن جواز ساخت خانه، مدت ها در راهروهاي شهرداري اسير نشوند.
اگر مطلبي مانده به عنوان كلام آخر اين مصاحبه بگوييد.
يك بار از ميدان راه آهن به سمت ميدان تجريش با پاي پياده راه افتادم و از تجريش هم به سمت پيچ شميران رفتم تا به دانشگاه تهران رسيدم. تمام درختان را ديدم كه دارند از بين مي روند. در همين مورد با كاركنان شهرداري صحبت كردم و بلافاصله در بولتن شهرداري متني را درباره اين درختان نوشتند، با عنوان «درختان ايستاده مي ميرند» خب، من حتي در زمينه فضاي سبز شهرمان تحقيق كردم با اينكه شش كلاس بيشتر سواد ندارم.



--------------------------------------------------------------------------------


نویسنده : کلهرودی : ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٧/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم