کلهرود KALAHROD

غنچه ها در زوزه ی بیرحم باد افتاده اند

غنچه ها در زوزه ی بیرحم باد افتاده اند

 شاعر:  کلهرودی

شاخه ها در فصل گُل از امتداد افتاده اند
غنچه ها در زوزه ی بیرحم باد افتاده اند

درد , تنها دردِ باغ و شاخه ها و غنچه نیست
خلق با هم بر سَر ِ جَنگ و عناد افتاده اند

بیش از یک هشتم این مردم از پیر و جوان
من یقین دارم به دام اعتیاد افتاده اند

نیست دیگر ذره ایی رحم و مُروٌت در میان
منصفانِ کیمیائی از نژاد افتاده اند

رشوه تنها چاره ساز سنگهای پیش پاست
عده ایی از خلق هم دراین فساد افتاده اند

سارقان هر قدر میخواهند غارت میکنند
گرگهای گشنه ایی در اقتصاد افتاده اند

بسکه با دین خدا پیوسته بازی کرده اند
مردم این سرزمین از اعتقاد افتاده اند

نیست دستوری و فرمانی و فتوایی چرا!!
عالمان شرع هم از اجتهاد افتاده اند؟

بار مسئولیت این دردها بر دوش کیست؟
مستبدانی که از یاد معاد افتاده اند

نویسنده : کلهرودی : ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم